|
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا ... آویخت مسیح وار بر دار مرا
|
انیل .

هر شمعی در دنیا پروانه ای دارد و هر پروانه ای شمعی , یا شمع آب میشود یا پروانه میسوزد , به عشق یکدیگر , اما بدا به حال پروانه ای که شمع ندارد چون پروانه عاشق است و شمع معشوق , میترسم همان پروانه بی شمع باشم که بدا به حالم , بدا به حالم که سالهاست شمعی برای سوختن این تن نیافتم که عاشقانه در عشق معشوق بسوزم , معشوقی که در رویا داشتم و دارم شمعی است از تبار آریا , زاده ایران سرافراز .
شمعی که هر گاه آن را در خواب نمایان میکنم گوئی همه دنیا روشن گشته , افسوس که در بیداری هنوز دنیایم تاریک است .
از آن بیشتر بیم دارم که مبادا نیابم شمع را , دنیا را نمیخواهم اگر تا رسیدنم آب شود آنگاه چه کنم , چه کنم اگر شمعم را با پروانه ای ببینم , اما اگر رسیدم و نگاهم نکرد آنگاه بدا به حال پروانگان , آنان در کنار شمع و به عشق شمع میسوزند
من به تنهائی , در حسرت و انتظار یک نگاه شمع از درون میسوزم
One day I wrote her name upon the strand
But came the waves and washed it away
Agayne I wrote it with a second hand
But came the tide, and made my paynes his pray
“Vyne man”, said she, “ that doest in vaine assay
A mortall thing so to immortalize
For I my selve shall lyke to this decay
And eek my name bee wiped out likewise.”
Not so ,” quod I, “let baser things devise
To dy in dust, but you shall live by fame
My verse your virtues rare shall eternize
And in the heavens wryte your glorious name
Where whenas death shall all the world subduew
Our love shall live , and later life renew.”

روزی نامش را بر شنهای ساحل نگاشتم ولی امواج فرا رسیدند و آن را شستند و پاک کردند
بار دیگر نامش را نوشتم اما جزر و مد رنجم را طعمه ی خویش ساخت
.گفت" ای خیره سری که بیهوده می کوشی تا مخلوقی فانی را اینچنین جاودانه سازی ،
من خود همچو این نقش زوال می پذیرم و نامم نیز بدین سان محو خواهد شد
."گفتم"چنین نیست،موجودات فرومایه می میرند و بدل به خاک می شوند،
ولی تو با آوازه ات زنده خواهی ماند:شعرم اوصاف نادرت را ابدی خواهد ساخت
و نام شکوهمندت را بر افلاک خواهد نگاشت
.در آنجا وقتی مرگ جهان را سراسر مقهور بسازد،عشق ما زنده خواهد بود و حیات دوباره از سر خواهد گرفت
."
یه جورائی باز دلم گرفته نمیدونم چرا
نمیدونم چرا وقتی به تو فکر میکنم یهوئی از دنیا میپرم
فکرشو کردی وقتی تو ساحل قلبم راه میری
فکرشو کردی وقتی که تو دریای اشکام شنا میکنی
یا وقتی که تو آسمون چشمام پرواز میکنی
یا وقتی که شبها به خوابم میای و به درد دلهام گوش میدی
یا وقتی که با اشک چشمام وضوی عشق میگیری
یا وقتی که به نقاشی طلوع زندگیم سفید پوشی
و به نقاشی غروب زندگیم سیاهپوش
میدونی آروم میشم
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی روزهای دریا
میدونی آروم میشم اما نه به آرومی شبهای صحرا
فقط به آرومی با تو بودن